مرتبط با :
((لطفا این متون را جدی نگیرید))
چند روزی است تصمیم دلم
برای رسیدن به تو
به دریا که نه
به رود زدن است
می دانم که می دانی سنگ بزرگ نشانه نزدن است
به جایی خواهم رسید،
نمی دانم
روزی از این روزها تو را خواهم دید
نمی دانم
این دنیا نشد دیگری که هست
مرا به تو خواهد رساند کسی که دل مرا به تو بست
روز را به شب می رسانم تا شاید تو را در خواب بینم
ولی چه کنم که فکر تو نمی آورد خواب به چشمانم
روز و شب و ماه و خورشید که هیچ
به پای تو می ریزم اندک ایمانی که در سینه دارم
فکر می کنند از این همه سختی که کشیدم،خسته هستم
ولی به وحدانیت خدا قسم که من، تو را می پرستم
شب و روزم را که گرفتی فکر کردند که من دلگیرم از تو
ولی نمی دانند که تصمیم من این است،روز از نو روزی از نو
|