فرايند شكل‏گيرى حماسه كرم، به‏طورى كه ديديم، از همان زمان زندگى او آغاز مى‏گردد. ماكسيم گوركى در سال 1896 م / 1313-14 ه . ق، هنگامى كه كرم در تهران به سر مى‏برده و در اين زمان آوازه‏اش كوه‏هاى قفقاز را درنورديده بوده، از شنيده‏هاى خود درباره او چنين مى‏نويسد:

  «شنيده‏هايم درباره كرم چندان افسانه‏اى است كه اگر اكنون خود وى زنده نبود، به اين كه او حقيقتاً وجود خارجى دارد باور نمى‏كردم... از روايات بى‏شمارى كه درباره كرم شنيده‏ام چنين برمى‏آيد كه او يك فرد انسان‏دوست است و از هيچ خدمتى نسبت به دوستان خود فروگذار نمى‏كند. او قهرمان داستان‏ها و حماسه‏هاست و با وجود زمختى و خشونت يك مجسمه عدالت به شمار مى‏رود.»(46)

  مطبوعات روسيه در همان زمان روايات و افسانه‏ها و مطالب زيادى درباره كرم انتشار مى‏دادند و او را معمولاً با رهبران قيام‏هاى دهقانى و قهرمانان ملى روس چون استپان رازين(47) ، پوگاچُوف(48) و امثال فرا دياوُلوى(49) ايتاليايى، كارل مور(50) قهرمان نمايشنامه راهزنان شيلر (1759-1805) و رابين هود(51) مقايسه مى‏كردند:

  دلاشو، افسانه‏پژوه فرانسوى چنين مى‏انديشد كه، قهرمان افسانه لزومى ندارد كه «خود صاحب صفاتى غريب و شگرف باشد؛ چون، به هر حال چنين كيفياتى و نيز كارهاى درخشان و چشمگير يا معجزات و خوارق عاداتى كه براى پرداختن افسانه او ضرور است، به وى نسبت داده خواهد شد. او تنها بايد با انجام دادن كارى مشخص، كه حتى ناخودآگاه يا جنايت‏آميز نيز مى‏تواند بود، يكى از خواست‏هاى پنهان و سرى عامه ناس را از قيد و بند برهاند. آن‏چه در مورد او اهميت دارد، اين است كه در زمانى كه احساس مذلت و خوارى قومى به نهايت درجه رسيده است، ظهور كند و آرزو و خواست معينى را بر ملا سازد...»(52)

  دلاورى و تسليم‏ناپذيرى و گردن‏فرازى كرم هم از آن‏گونه خصلت‏هاى مشخص و ممتازى بود كه آرزوى قلبى توده مردم را در دوران استيلاى مقاومت سوز تزارى از قيد و بند رها مى‏ساخت. اگرچه خاطرات كرم دلالت دارد بر آن كه انگيزه مبارزات او بيش‏تر جنبه فردى داشته تا اجتماعى و همگانى، روايت و افسانه‏هاى پرداخته شده درباره وى حكايت از آن دارند كه طغيان و مبارزه او به منظور رفع ستم عمومى و برقرارى عدالت اجتماعى بوده است.

 كرمِ افسانه‏اى قهرمانى است شكست‏ناپذير كه از سويى با ژاندارم‏ها و مأموران زورگوى تزارى درمى‏افتد و با مالاندن پوزه آن‏ها بر خاك مذلت انتقام خلق‏هاى تحت استيلاى قفقاز را از استيلاگران مى‏گيرد و از سوى ديگر داد رعاياى مظلوم را از ارباب‏هاى ظالم مى‏ستاند و آن‏چه را كه از خان‏ها و بيك‏ها و بازرگانان مى‏چاپد، بين تنگدستان و نيازمندان پخش مى‏كند. كرمِ افسانه‏اى بيش‏تر به كور اوغلوى چنلى بئلى مى‏ماند از اين روست كه فولكلور پژوهى او را از نوادگان آن قهرمان حماسى به شمار آورده است.

 روايت‏هايى از ماجراهاى جامه داستان در بركرده كرم در جمهورى آذربايجان با عناوين كرم خان سرتيپ، قاچاق كرم و كرم و زالى خان ثبت و ضبط گرديده و رستم رستم‏زاده روايتى تحت عنوان نوه‏هاى كوراوغلو را در سال 1967 منتشر كرده است.

 داستان قاچاق كرم گرد دو شخصيت اصلى، يعنى قاچاق كرم و اسرافيل آقا دور مى‏زند. اين دو، به‏طورى كه در خاطرات كرم نيز مندرج است، از كودكى با هم دوست بوده‏اند و اين دوستى سرانجام به دشمنى پايدارى بدل شده است. هر دو دشمن به صفات دلاورى و جوانمردى آراسته هستند و ضمن دشمنى علاقه‏اى نهانى به يكديگر دارند. چنان‏كه وقتى كرم در ايران به حضور ناصرالدين شاه مى‏رسد، به او مى‏گويد كه از دست اسرافيل آقا فرارى است و اسرافيل آقا در تفليس، به شاه كه گفته بود  «حقا كه كرم راست مى‏گفت، تو آدم دلاور و متهورى هستى كه كرم از دستت فرارى شده و به ما پناه آورده است» پاسخ مى‏دهد: «پادشاها، كرم دلاورتر و متهورتر از من است. درست است كه او از دست من فرارى شده، اما علت فرار او يك چيز ديگر است. حقيقت اين است كه پشت گرمى من به پادشاه روس است، در حالى كه كرم از دست پادشاه روس فرار كرده و به اعليحضرت پناهنده شده است. استدعا مى‏كنم كه او را در پناه خود نگهداريد. كرم مرد بى‏مانندى است.»

 داستان كرم و زالى خان، داستان كشته شدن زال خان به دست قاچاق كرم است. زال خان مرندى در اواسط سلطنت ناصرالدين شاه سر قره سوران راه‏هاى تبريز و خوى به قفقاز بوده است. وى كه از خوانين يكان بوده، ضمن به جاى آوردن وظايف قره سورانى كارهاى ديگرى چون تعقيب مخالفان حكومت و سركوب شورش‏ها را نيز در منطقه نفوذ خود به عهده داشته است. پس از كشته شدن زال خان مقام او به پسرش رضاقلى خان سرتيپ يكانى واگذار گرديده است.(53) داستان كشته شدن زال خان به دست كرم را عاشيقى به نام قول ولى به نظم كشيده است. از بگومگوى منظوم اين داستان چنين برمى‏آيد كه كرم ديگر از جنگ و گريز خسته شده به ايران آمده و قصد آن دارد كه به‏طور ناشناس به كربلا برود. اما زالى (زال) خان سر راهش سبز مى‏شود و اجازه نمى‏دهد كه راه خود را بى‏جنگ و گريز بگيرد و برود. او قصد گرفتار كردن كرم و نابودى او را دارد و بدين ترتيب راه ديگرى جز جنگ و خونريزى پيش‏پاى او نمى‏گذارد. براى نمونه بندهايى از آن بگو مگو در اين جا نقل مى‏گردد:

 كرم:

 

 من كى گلديم بودنيايا

من كه به اين دنيا آمدم

 عالمى سالديم آه وايا

دنيا را به آه و واى انداختم

 سفريم‏وار كربلايا

راهى كربلا هستم

 اينجيتمه منى زالى خان

آزارم مده، زالى خان

 

 زالى‏خان:

 

  نامرد ايگيدده عار اولماز

دلاور نامرد را عارى نباشد

 قوواق سؤيودده بار اولماز

سپيدار را باروبرى نباشد

 بولباس دا زوار اولماز

در اين لباس زوار نباشد

 سويله ييرسن يالان، كرم

دروغ مى‏گويى كرم

 

 كرم:

 

 كرمم دؤندوم اصلانا

كرمم تبديل شده‏ام به اصلان

 صدام چيخيب آل عثمانا

آوازه‏ام رسيده به آل عثمان

 گلديم سيغينام ايرانا

آمده‏ام پناهنده شوم به ايران

 اينجيتمه منى زالى خان...

آزارم مده زالى خان...

 

 بگو مگو به همين قرار پيش مى‏رود و تمام راه‏هاى آشتى به روى كرم بسته مى‏شود و مشاجره، به قرارى كه در خاطرات كرم نيز آمده، به قتل سرقره‏سوران منجر مى‏شود. آخرين بند بگومگو نام عاشيق سراينده آن را دارد:

 

 قول ولى دئير داستانى

قول ولى گويد داستان را

 گؤرمز سن تك ايگيد جانى

نبيند جان دلاورى چون تو را

 ئولد و رو بسن زالى خانى

كشته‏اى زالى خان را

 اللرين قيزيل قان كرم

دست‏هايت به خون سرخ آغشته كرم(54)

 

 روايتى از داستان كشته شدن زال خان به دست كرم در زبان عاشيق‏هاى اين سوى ارس نيز جريان داشته است. بندى از آن سال‏ها پيش از زبان عاشيق اصلان خويى نقل گرديده است:

 

 كرم خان اوردان كئچدى

كرم خان از آن جا گذشت

 صوفيان دا قفه ده دوشدى

در صوفيان به قهوه‏خانه رفت

 چكدى قمه سينى بيشدى

قمه‏اش را كشيد و دريد

 اؤلدوردو زال خانى كرم

زال خان را كشت كرم.(55)

 اما زال خان نه در صوفيان و نه به شنيده فرمان عيوضلى در قراملك، بلكه به نوشته اسمعيل اميرخيزى در »محله لاكه ديزج تبريز« - واقع در منتهى‏اليه شمال غربى تبريز و قرار گرفته بين آجى چاى، باغات حكم آباد، جمشيد آباد و قره ملك - كشته شده است.(56) در خاطرات كرم نام محل قتل زال خان قلعه نو نوشته شده است.

* * *

 اينك خاطرات احياناً خود نوشته كرم پيش روست. اين خاطرات حتى اگر چنان كه در مقدمه آن ادعا شده، به قلم خود كرم هم نباشد، مقايسه مطالب مندرج در آن با آگاهى‏هاى موجود پراكنده درباره او دلالت دارد بر اينكه منبع نگارش آن به احتمال قوى كسى جز شخص كرم نمى‏تواند باشد؛ اين نتيجه‏اى است كه نويسنده اين سطور به آن رسيده و بر اين باور است كه خوانندگان آن نيز در اين مورد كم و بيش با او موافقت خواهند كرد.

_________________________________

Farman Eyvazli, Qaµag Karam, Baki 7891. 1

2) مهدى بامداد در تاريخ رجال خود عبدالرحيم بيك حق‏ورديف (1870-1933) را نويسنده نمايشنامه‏اى به نام قاچاق كرم دانسته است. (تاريخ رجال ايران، تهران: انتشارات زوار، ج 3، ص 163 اما حق ورديف، كه نويسنده نمايشنامه آقامحمدشاه قاجار است، اثرى به نام قاچاق كرم ندارد.

3)  به نقل از Sixli "Cangavaflin Tarannدmد"در مقدمه Qaµag karam

Azerbaycan Sovet Ensiklopediyasi, cil.3, S. 104. 4  

5)  روزنامه ناصرى، تبريز، س 3، ش 21( 3 شوال 5/1313 آوريل 1896)، ص 34.

Azarbaycan Tarii, Cil. 2, Baki 1964, S.211-12. 6  

7)  اسمعيل امير خيزى، قيام آذربايجان و ستارخان، تبريز: انتشارات تهران. 1356، ص 3.

8)  همان، صص 3-4.

  Qaµaq Karam, Eyvazli, s. 28. 9

10) ژوانس فووريه، سه سال در دربار ايران، ترجمه عباس اقبال آشتيانى، اقبال، تهران: دنياى كتاب، 1368، ص 172.

  Azarbaycan sovet Ensiklopediyasi, Cil.3, S.104. 11

12)  عادل باقرى بسطامى، چايپاره در گذر تاريخ، 1377، صص 106-07. اين قوشما(سروده) كه هنوز هم در زبان عاشيق‏ها جارى است، نشان از مناسبات كرم و على‏محمد سلطان دارد:

 كرم خان ماكودان كئچدى / كرم خان از ماكو گذشت

 ضياءالدين ده بيرچاى ايچدى / در قره ضياءالدين يك چايى خورد

 حمزه ياندان كيشى سئچدى / از حمزه‏يان مرد برگزيد

 على‏محمد سلطانى كرم...على‏محمد سلطان را...

13)  پيشين، ص 106.

14)  روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، به كوشش دكتر محمد اسمعيل، رضوانى و فاطمه قاضيها، كتاب اول، تهران، سازمان اسناد ملى ايران  1369، ص 116.

15)  روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، كتاب سوم، تهران 1373، صص 77-8.

16)  فووريه، پيشين، ص 106.

17)  همان، صص 123-24.

  Qaµaq karam, Eyvazi, S.772. 18

19)  Agصstafa

20)  روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به كوشش ايرج افشار، تهران، انتشارات اميركبير، 1356، ص 663.

21) روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، كتاب سوم، ص 78.

22)  همان، ص 113.

23)  فووريه، پيشين ص 172.

24)  روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، پيشين، ص 668.

25)  جرج ناتانيل كرزن، ايران و قضيه ايران، ترجمه غلامعلى وحيد مازندرانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1367، صص 557-559 .

26)  بامداد، پيشين، ج 3، ص 166.

27)  افضل‏التواريخ، افضل‏الملك، اتحاديه و سعدونديان، ص 253.

28)  بامداد، پيشين، ج 3، ص 166.

29)  همان، ص 167.

30)  احمد تفرشى حسينى، روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران، به كوشش ايرج افشار، تهران، اميركبير، 1351، ص 69.  

31)  همان، ص 80.

32)  ميرزا يوسف خان مغيث‏السلطنه، نامه‏هاى يوسف مغيث‏السلطنه، به كوشش معصومه مافى، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362، ص 201.  

33)  در اصل كريم نوشته.

34)  كتاب نارنجى، به كوشش احمد بشيرى، ج 1، تهران، نشر نور، 1367، ص 121.

35)  بامداد، پيشين. ج 3، ص 164.

36)  روزنامه مساوات، ش 30) 25 ربيع‏الثانى 1326)، صص 5-7 / خاطرات عين‏السلطنه، سالور، ج 3، صص 261-62.

37)  اونودولمرش ايگيدلر، قاچاق كرم، هدايت حصارى، وارليق، ش پاييز 1371، ص 138.

38)  روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، صص 785-86.

39) و. ا. كاساكوفسكى، خاطرات كلنل كاساكوفسكى، ترجمه عباسقلى جلّى، تهران، اميركبير، 1344، ص 178.

40)  اونودو لموش ايگيدلر، قاچاق كرم، پيشين، ص 136.

41)  همان، صص 133-34.

42)  جلال ستارى، اسطوره در جهان امروز، تهران، نشر مركز، 1378، صص 65-7.

43)  اميرخيزى، پيشين، ص 3.

44)  بامداد، پيشين، ج 3، ص 165.

45)  همان، صص 163-64.

Azarbaycan Qahramanliq Dastanlari, Baki 1980, S.70. 46  

47)  Stepan Razin ، رهبر جنگ دهقانى سال‏هاى 1670-71 قزاق‏هاى دُن. وى سرانجام به دست قزاق‏هاى ثروتمند دستگير و به مقامات حكومت تزارى تسليم و در مسكو اعدام گرديد.

48)  Yemelyan Pugachov . رهبر جنگ دهقانى سال‏هاى 1773-75 در منطقه پهناور اورال، سيبرى غربى و ولگاى وسطى و سفلى‏وى نيز كه نزديك به 100 هزار شورشى روس، قزاق، باشقيرد، تاتار و... را رهبرى مى‏كرد و خودش را پتر سوم - سر به نيست شده به دست زنش كاترين دوم - اعلام كرده بود، سرانجام به مانند رازين دستگير و در مسكو اعدام شد.

49) Fra Diavolo . نام مستعار يك ياغى ايتاليايى به نام ميشل پزا. معناى نام مستعار او كشيش شيطان است كه جزء اولش را به مناسبت تحصيلاتش دريافت كرده بود و جزء دوم را همدرسانش به او داده بودند. تحصيلاتش به علت فقر به پايان نرسيد و به علت كشتن سرّاجى كه پيشش شاگردى مى‏كرد، به كوه زد و ياغى شد. در 1798 تسليم شد و فرديناندوى چهارم، شاه ناپل او را به شرط پيوستن به قشونى كه براى دفع تجاوز فرانسه تشكيل يافته بود، بخشيد. فوجى كه او در رأسش قرارگرفته بود، ضرباتى به قشون متجاوز فرانسوى وارد آورد و به وى، به پاس از خود گذشتگى درجه سرهنگى داده شد. اما بعدها كه ژوزف بناپارت جايزه‏اى براى سر وى تعيين كرده بود، دستگير و در ناپل به دار كشيده شد.

50)  كارل مور قهرمان نمايشنامه راهزنان شيلرِ جوان و شورشى است. اين نمايشنامه كه در سال 1781 منتشر گرديد، مورد استقبال بى‏سابقه قرار گرفت و كارلايل آن را شاخص سرآغاز دورانى تازه در ادبيات جهان به شمار آورد. كارل مور فرزند كنت كهنسالى بود كه ضمن تحصيل در دانشگاه لايپزيك مفتون احساسات شورشى‏يى كه جوانان اروپا را به هيجان آورده بود، مى‏شود و به يك دسته از راهزنان مى‏پيوندد و رهبرى آن‏ها را به عهده مى‏گيرد و وجدان خويش را با ايفاى نقش رابين هود [گرفتن از اغنيا و بذل به فقرا] تسكين مى‏بخشد. وى كه تحت تعقيب بوده، ترتيبى مى‏دهد كه يك كارگر فقير پاداش مربوط به دستگيرى او را دريافت دارد و بدين‏ترتيب خود را تسليم قانون و چوبه دار مى‏كند.

51)  Robin Hood ياغى افسانه‏اى انگليسى كه با همدستان سبزپوش خويش در جنگلى به نام شروود به سر مى‏برده و از توانگران مى‏ستانده و به بينوايان مى‏بخشيده است. ماجراهاى رابين هود از سده 14 م به بعد موضوع سروده‏ها و ترانه‏هاى زياد مردم‏پسند شد و خود وى به تدريج به قهرمان محبوب توده‏ها تبديل گرديد. رابين هود، كمانور بى‏همتا ضمن نمايندگى مقاومت ساكسون‏ها در برابر استيلاى نرمان‏ها، رهبر قيام دهقانان بر ضد زمينداران و دين ياران نيز به شمار مى‏آمده است. والتراسكات، ايوانهو، اثر جاودانى خود را براساس ماجراهاى رابين هود پرداخته است.

52)  جلال ستارى، زبان رمزى افسانه‏ها، صص 133-34.

53) حصارى، اونودولموش ايگيدلر، قاچاق كرم«، وارليق، پائيز 1371، ص 129.

  Qaµaq Karam, Eyvazli, Baki 1987, S. 377-78. 45

55)  عادل باقرى بسطامى، 15 بند از سروده‏هاى مربوط به قاچاق كرم را از نوارهاى پراكنده عاشيق اصلان طالبى خويى - كه تا چند سال پيش در قيد حيات بوده - گردآورى و در كتاب خود (صص 111-14) ثبت كرده است. آخرين بند اين سروده‏ها نام حسين تفليسى را دارد كه احياناً سراينده اصلى اين شعرها باشد. ناگفته نماند كه بعضى‏ها هم همين اشعار را سروده خنياگرى به نام عاشيق على عسكر نخجوانى دانسته‏اند.

56)  اميرخيزى، پيشين، ص 3.