«قاچاق کرم، خاطراتی از 12 سال طغیان و یاغیگری در قفقاز» 2
«شنيدههايم درباره كرم چندان افسانهاى است كه اگر اكنون خود وى زنده نبود، به اين كه او حقيقتاً وجود خارجى دارد باور نمىكردم... از روايات بىشمارى كه درباره كرم شنيدهام چنين برمىآيد كه او يك فرد انساندوست است و از هيچ خدمتى نسبت به دوستان خود فروگذار نمىكند. او قهرمان داستانها و حماسههاست و با وجود زمختى و خشونت يك مجسمه عدالت به شمار مىرود.»(46)
مطبوعات روسيه در همان زمان روايات و افسانهها و مطالب زيادى درباره كرم انتشار مىدادند و او را معمولاً با رهبران قيامهاى دهقانى و قهرمانان ملى روس چون استپان رازين(47) ، پوگاچُوف(48) و امثال فرا دياوُلوى(49) ايتاليايى، كارل مور(50) قهرمان نمايشنامه راهزنان شيلر (1759-1805) و رابين هود(51) مقايسه مىكردند:
دلاشو، افسانهپژوه فرانسوى چنين مىانديشد كه، قهرمان افسانه لزومى ندارد كه «خود صاحب صفاتى غريب و شگرف باشد؛ چون، به هر حال چنين كيفياتى و نيز كارهاى درخشان و چشمگير يا معجزات و خوارق عاداتى كه براى پرداختن افسانه او ضرور است، به وى نسبت داده خواهد شد. او تنها بايد با انجام دادن كارى مشخص، كه حتى ناخودآگاه يا جنايتآميز نيز مىتواند بود، يكى از خواستهاى پنهان و سرى عامه ناس را از قيد و بند برهاند. آنچه در مورد او اهميت دارد، اين است كه در زمانى كه احساس مذلت و خوارى قومى به نهايت درجه رسيده است، ظهور كند و آرزو و خواست معينى را بر ملا سازد...»(52)
دلاورى و تسليمناپذيرى و گردنفرازى كرم هم از آنگونه خصلتهاى مشخص و ممتازى بود كه آرزوى قلبى توده مردم را در دوران استيلاى مقاومت سوز تزارى از قيد و بند رها مىساخت. اگرچه خاطرات كرم دلالت دارد بر آن كه انگيزه مبارزات او بيشتر جنبه فردى داشته تا اجتماعى و همگانى، روايت و افسانههاى پرداخته شده درباره وى حكايت از آن دارند كه طغيان و مبارزه او به منظور رفع ستم عمومى و برقرارى عدالت اجتماعى بوده است.
كرمِ افسانهاى قهرمانى است شكستناپذير كه از سويى با ژاندارمها و مأموران زورگوى تزارى درمىافتد و با مالاندن پوزه آنها بر خاك مذلت انتقام خلقهاى تحت استيلاى قفقاز را از استيلاگران مىگيرد و از سوى ديگر داد رعاياى مظلوم را از اربابهاى ظالم مىستاند و آنچه را كه از خانها و بيكها و بازرگانان مىچاپد، بين تنگدستان و نيازمندان پخش مىكند. كرمِ افسانهاى بيشتر به كور اوغلوى چنلى بئلى مىماند از اين روست كه فولكلور پژوهى او را از نوادگان آن قهرمان حماسى به شمار آورده است.
روايتهايى از ماجراهاى جامه داستان در بركرده كرم در جمهورى آذربايجان با عناوين كرم خان سرتيپ، قاچاق كرم و كرم و زالى خان ثبت و ضبط گرديده و رستم رستمزاده روايتى تحت عنوان نوههاى كوراوغلو را در سال 1967 منتشر كرده است.
داستان قاچاق كرم گرد دو شخصيت اصلى، يعنى قاچاق كرم و اسرافيل آقا دور مىزند. اين دو، بهطورى كه در خاطرات كرم نيز مندرج است، از كودكى با هم دوست بودهاند و اين دوستى سرانجام به دشمنى پايدارى بدل شده است. هر دو دشمن به صفات دلاورى و جوانمردى آراسته هستند و ضمن دشمنى علاقهاى نهانى به يكديگر دارند. چنانكه وقتى كرم در ايران به حضور ناصرالدين شاه مىرسد، به او مىگويد كه از دست اسرافيل آقا فرارى است و اسرافيل آقا در تفليس، به شاه كه گفته بود «حقا كه كرم راست مىگفت، تو آدم دلاور و متهورى هستى كه كرم از دستت فرارى شده و به ما پناه آورده است» پاسخ مىدهد: «پادشاها، كرم دلاورتر و متهورتر از من است. درست است كه او از دست من فرارى شده، اما علت فرار او يك چيز ديگر است. حقيقت اين است كه پشت گرمى من به پادشاه روس است، در حالى كه كرم از دست پادشاه روس فرار كرده و به اعليحضرت پناهنده شده است. استدعا مىكنم كه او را در پناه خود نگهداريد. كرم مرد بىمانندى است.»
داستان كرم و زالى خان، داستان كشته شدن زال خان به دست قاچاق كرم است. زال خان مرندى در اواسط سلطنت ناصرالدين شاه سر قره سوران راههاى تبريز و خوى به قفقاز بوده است. وى كه از خوانين يكان بوده، ضمن به جاى آوردن وظايف قره سورانى كارهاى ديگرى چون تعقيب مخالفان حكومت و سركوب شورشها را نيز در منطقه نفوذ خود به عهده داشته است. پس از كشته شدن زال خان مقام او به پسرش رضاقلى خان سرتيپ يكانى واگذار گرديده است.(53) داستان كشته شدن زال خان به دست كرم را عاشيقى به نام قول ولى به نظم كشيده است. از بگومگوى منظوم اين داستان چنين برمىآيد كه كرم ديگر از جنگ و گريز خسته شده به ايران آمده و قصد آن دارد كه بهطور ناشناس به كربلا برود. اما زالى (زال) خان سر راهش سبز مىشود و اجازه نمىدهد كه راه خود را بىجنگ و گريز بگيرد و برود. او قصد گرفتار كردن كرم و نابودى او را دارد و بدين ترتيب راه ديگرى جز جنگ و خونريزى پيشپاى او نمىگذارد. براى نمونه بندهايى از آن بگو مگو در اين جا نقل مىگردد:
كرم:
من كى گلديم بودنيايا
من كه به اين دنيا آمدم
عالمى سالديم آه وايا
دنيا را به آه و واى انداختم
سفريموار كربلايا
راهى كربلا هستم
اينجيتمه منى زالى خان
آزارم مده، زالى خان
زالىخان:
نامرد ايگيدده عار اولماز
دلاور نامرد را عارى نباشد
قوواق سؤيودده بار اولماز
سپيدار را باروبرى نباشد
بولباس دا زوار اولماز
در اين لباس زوار نباشد
سويله ييرسن يالان، كرم
دروغ مىگويى كرم
كرم:
كرمم دؤندوم اصلانا
كرمم تبديل شدهام به اصلان
صدام چيخيب آل عثمانا
آوازهام رسيده به آل عثمان
گلديم سيغينام ايرانا
آمدهام پناهنده شوم به ايران
اينجيتمه منى زالى خان...
آزارم مده زالى خان...
بگو مگو به همين قرار پيش مىرود و تمام راههاى آشتى به روى كرم بسته مىشود و مشاجره، به قرارى كه در خاطرات كرم نيز آمده، به قتل سرقرهسوران منجر مىشود. آخرين بند بگومگو نام عاشيق سراينده آن را دارد:
قول ولى دئير داستانى
قول ولى گويد داستان را
گؤرمز سن تك ايگيد جانى
نبيند جان دلاورى چون تو را
ئولد و رو بسن زالى خانى
كشتهاى زالى خان را
اللرين قيزيل قان كرم
دستهايت به خون سرخ آغشته كرم(54)
روايتى از داستان كشته شدن زال خان به دست كرم در زبان عاشيقهاى اين سوى ارس نيز جريان داشته است. بندى از آن سالها پيش از زبان عاشيق اصلان خويى نقل گرديده است:
كرم خان اوردان كئچدى
كرم خان از آن جا گذشت
صوفيان دا قفه ده دوشدى
در صوفيان به قهوهخانه رفت
چكدى قمه سينى بيشدى
قمهاش را كشيد و دريد
اؤلدوردو زال خانى كرم
زال خان را كشت كرم.(55)
اما زال خان نه در صوفيان و نه به شنيده فرمان عيوضلى در قراملك، بلكه به نوشته اسمعيل اميرخيزى در »محله لاكه ديزج تبريز« - واقع در منتهىاليه شمال غربى تبريز و قرار گرفته بين آجى چاى، باغات حكم آباد، جمشيد آباد و قره ملك - كشته شده است.(56) در خاطرات كرم نام محل قتل زال خان قلعه نو نوشته شده است.
* * *
اينك خاطرات احياناً خود نوشته كرم پيش روست. اين خاطرات حتى اگر چنان كه در مقدمه آن ادعا شده، به قلم خود كرم هم نباشد، مقايسه مطالب مندرج در آن با آگاهىهاى موجود پراكنده درباره او دلالت دارد بر اينكه منبع نگارش آن به احتمال قوى كسى جز شخص كرم نمىتواند باشد؛ اين نتيجهاى است كه نويسنده اين سطور به آن رسيده و بر اين باور است كه خوانندگان آن نيز در اين مورد كم و بيش با او موافقت خواهند كرد.
_________________________________
Farman Eyvazli, Qaµag Karam, Baki 7891. 1
2) مهدى بامداد در تاريخ رجال خود عبدالرحيم بيك حقورديف (1870-1933) را نويسنده نمايشنامهاى به نام قاچاق كرم دانسته است. (تاريخ رجال ايران، تهران: انتشارات زوار، ج 3، ص 163 اما حق ورديف، كه نويسنده نمايشنامه آقامحمدشاه قاجار است، اثرى به نام قاچاق كرم ندارد.
3) به نقل از Sixli "Cangavaflin Tarannدmد"در مقدمه Qaµag karam
Azerbaycan Sovet Ensiklopediyasi, cil.3, S. 104. 4
5) روزنامه ناصرى، تبريز، س 3، ش 21( 3 شوال 5/1313 آوريل 1896)، ص 34.
Azarbaycan Tarii, Cil. 2, Baki 1964, S.211-12. 6
7) اسمعيل امير خيزى، قيام آذربايجان و ستارخان، تبريز: انتشارات تهران. 1356، ص 3.
8) همان، صص 3-4.
Qaµaq Karam, Eyvazli, s. 28. 9
10) ژوانس فووريه، سه سال در دربار ايران، ترجمه عباس اقبال آشتيانى، اقبال، تهران: دنياى كتاب، 1368، ص 172.
Azarbaycan sovet Ensiklopediyasi, Cil.3, S.104. 11
12) عادل باقرى بسطامى، چايپاره در گذر تاريخ، 1377، صص 106-07. اين قوشما(سروده) كه هنوز هم در زبان عاشيقها جارى است، نشان از مناسبات كرم و علىمحمد سلطان دارد:
كرم خان ماكودان كئچدى / كرم خان از ماكو گذشت
ضياءالدين ده بيرچاى ايچدى / در قره ضياءالدين يك چايى خورد
حمزه ياندان كيشى سئچدى / از حمزهيان مرد برگزيد
علىمحمد سلطانى كرم...علىمحمد سلطان را...
13) پيشين، ص 106.
14) روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، به كوشش دكتر محمد اسمعيل، رضوانى و فاطمه قاضيها، كتاب اول، تهران، سازمان اسناد ملى ايران 1369، ص 116.
15) روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، كتاب سوم، تهران 1373، صص 77-8.
16) فووريه، پيشين، ص 106.
17) همان، صص 123-24.
Qaµaq karam, Eyvazi, S.772. 18
19) Agصstafa
20) روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به كوشش ايرج افشار، تهران، انتشارات اميركبير، 1356، ص 663.
21) روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، كتاب سوم، ص 78.
22) همان، ص 113.
23) فووريه، پيشين ص 172.
24) روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، پيشين، ص 668.
25) جرج ناتانيل كرزن، ايران و قضيه ايران، ترجمه غلامعلى وحيد مازندرانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1367، صص 557-559 .
26) بامداد، پيشين، ج 3، ص 166.
27) افضلالتواريخ، افضلالملك، اتحاديه و سعدونديان، ص 253.
28) بامداد، پيشين، ج 3، ص 166.
29) همان، ص 167.
30) احمد تفرشى حسينى، روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران، به كوشش ايرج افشار، تهران، اميركبير، 1351، ص 69.
31) همان، ص 80.
32) ميرزا يوسف خان مغيثالسلطنه، نامههاى يوسف مغيثالسلطنه، به كوشش معصومه مافى، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362، ص 201.
33) در اصل كريم نوشته.
34) كتاب نارنجى، به كوشش احمد بشيرى، ج 1، تهران، نشر نور، 1367، ص 121.
35) بامداد، پيشين. ج 3، ص 164.
36) روزنامه مساوات، ش 30) 25 ربيعالثانى 1326)، صص 5-7 / خاطرات عينالسلطنه، سالور، ج 3، صص 261-62.
37) اونودولمرش ايگيدلر، قاچاق كرم، هدايت حصارى، وارليق، ش پاييز 1371، ص 138.
38) روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، صص 785-86.
39) و. ا. كاساكوفسكى، خاطرات كلنل كاساكوفسكى، ترجمه عباسقلى جلّى، تهران، اميركبير، 1344، ص 178.
40) اونودو لموش ايگيدلر، قاچاق كرم، پيشين، ص 136.
41) همان، صص 133-34.
42) جلال ستارى، اسطوره در جهان امروز، تهران، نشر مركز، 1378، صص 65-7.
43) اميرخيزى، پيشين، ص 3.
44) بامداد، پيشين، ج 3، ص 165.
45) همان، صص 163-64.
Azarbaycan Qahramanliq Dastanlari, Baki 1980, S.70. 46
47) Stepan Razin ، رهبر جنگ دهقانى سالهاى 1670-71 قزاقهاى دُن. وى سرانجام به دست قزاقهاى ثروتمند دستگير و به مقامات حكومت تزارى تسليم و در مسكو اعدام گرديد.
48) Yemelyan Pugachov . رهبر جنگ دهقانى سالهاى 1773-75 در منطقه پهناور اورال، سيبرى غربى و ولگاى وسطى و سفلىوى نيز كه نزديك به 100 هزار شورشى روس، قزاق، باشقيرد، تاتار و... را رهبرى مىكرد و خودش را پتر سوم - سر به نيست شده به دست زنش كاترين دوم - اعلام كرده بود، سرانجام به مانند رازين دستگير و در مسكو اعدام شد.
49) Fra Diavolo . نام مستعار يك ياغى ايتاليايى به نام ميشل پزا. معناى نام مستعار او كشيش شيطان است كه جزء اولش را به مناسبت تحصيلاتش دريافت كرده بود و جزء دوم را همدرسانش به او داده بودند. تحصيلاتش به علت فقر به پايان نرسيد و به علت كشتن سرّاجى كه پيشش شاگردى مىكرد، به كوه زد و ياغى شد. در 1798 تسليم شد و فرديناندوى چهارم، شاه ناپل او را به شرط پيوستن به قشونى كه براى دفع تجاوز فرانسه تشكيل يافته بود، بخشيد. فوجى كه او در رأسش قرارگرفته بود، ضرباتى به قشون متجاوز فرانسوى وارد آورد و به وى، به پاس از خود گذشتگى درجه سرهنگى داده شد. اما بعدها كه ژوزف بناپارت جايزهاى براى سر وى تعيين كرده بود، دستگير و در ناپل به دار كشيده شد.
50) كارل مور قهرمان نمايشنامه راهزنان شيلرِ جوان و شورشى است. اين نمايشنامه كه در سال 1781 منتشر گرديد، مورد استقبال بىسابقه قرار گرفت و كارلايل آن را شاخص سرآغاز دورانى تازه در ادبيات جهان به شمار آورد. كارل مور فرزند كنت كهنسالى بود كه ضمن تحصيل در دانشگاه لايپزيك مفتون احساسات شورشىيى كه جوانان اروپا را به هيجان آورده بود، مىشود و به يك دسته از راهزنان مىپيوندد و رهبرى آنها را به عهده مىگيرد و وجدان خويش را با ايفاى نقش رابين هود [گرفتن از اغنيا و بذل به فقرا] تسكين مىبخشد. وى كه تحت تعقيب بوده، ترتيبى مىدهد كه يك كارگر فقير پاداش مربوط به دستگيرى او را دريافت دارد و بدينترتيب خود را تسليم قانون و چوبه دار مىكند.
51) Robin Hood ياغى افسانهاى انگليسى كه با همدستان سبزپوش خويش در جنگلى به نام شروود به سر مىبرده و از توانگران مىستانده و به بينوايان مىبخشيده است. ماجراهاى رابين هود از سده 14 م به بعد موضوع سرودهها و ترانههاى زياد مردمپسند شد و خود وى به تدريج به قهرمان محبوب تودهها تبديل گرديد. رابين هود، كمانور بىهمتا ضمن نمايندگى مقاومت ساكسونها در برابر استيلاى نرمانها، رهبر قيام دهقانان بر ضد زمينداران و دين ياران نيز به شمار مىآمده است. والتراسكات، ايوانهو، اثر جاودانى خود را براساس ماجراهاى رابين هود پرداخته است.
52) جلال ستارى، زبان رمزى افسانهها، صص 133-34.
53) حصارى، اونودولموش ايگيدلر، قاچاق كرم«، وارليق، پائيز 1371، ص 129.
Qaµaq Karam, Eyvazli, Baki 1987, S. 377-78. 45
55) عادل باقرى بسطامى، 15 بند از سرودههاى مربوط به قاچاق كرم را از نوارهاى پراكنده عاشيق اصلان طالبى خويى - كه تا چند سال پيش در قيد حيات بوده - گردآورى و در كتاب خود (صص 111-14) ثبت كرده است. آخرين بند اين سرودهها نام حسين تفليسى را دارد كه احياناً سراينده اصلى اين شعرها باشد. ناگفته نماند كه بعضىها هم همين اشعار را سروده خنياگرى به نام عاشيق على عسكر نخجوانى دانستهاند.
56) اميرخيزى، پيشين، ص 3.
1-این وبلاگ کاملا شخصیه